تبليغاتX
همین

همین

وقتي واقعيت همه جارا فرا گرفت آنگاه مرگ آغاز مي شود

HOMEPAGE

E-MAIL

BLOGSKIN

 

 

 

نامه به موجود شریفی به اسم مارمولک !

 

 

عشق ،

پنبه ی تزریق نیست که هر وقت  خواستی در سنگ توالت تف شود .

ما مثل فشنگ های کلاشینکف به هم می رسیم :

 

چه با سرنگ تعویضی

چه با تبر زین رستم

 

هرکجای این دنیا که باشی روزی با همان جاروی جادویی بر خواهم گشت .

 

اما،

این بار

 تویی که باید

کشیک  بایستی .

 

 

 

 

                                       بهار1390

                                       حمام مرکزی ساری

                                        دم سابقت                                    

+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1390ساعت توسط حسين كلانتری |


 

 

 

 

 

مارادونا

سر تمام دنيا

كلاه ِقرمزي گرفت

تا پسر خاله ام

هنوز

 آر‍‍‍ژانتين را با برزيل اشتباه بگيرد

 خب!

 حالا،

 ما با چنگال  سوپ مي خوريم

زنها با چادر به نانوايي مي روند

و مردها در صف هاي طولاني شير از مزاياي زايمان طبيعي مي گويند

و شما ،

 آنقدر دقيق  به حرفهاي من  نگاه مي كنيد

تا خرگوش ‍،

 از آستين راستم

 بيرون بپرد.

 

 

 

 

 

 

  پ . ن : مارادونا در چهار دوره جام جهاني شركت كرد در1986

يك تنه آرژانتين را به قهرماني رساند اگرچه ابهاماتی در مورد یکی از

 گل های او  وجود داشت اما جشن وشادمانی در آرژانتین برپاشد و

گل مارادونا به «دست خدا» مشهور شد وی در سالهای اخیراعتراف

 کرد که آن گل را با دست زده اما معتقد است این کار تقلب نیست

 هنر است .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یازدهم شهریور 1389ساعت توسط حسين كلانتری |


 

 

 

 

 

 

در خودم  فرو می روم

مثل سیگاربعد از چای

که در من فرو می رود

در جاش  فرو  می رود

در دنیا دارد زنی متولد می شود

که جاش را خیس کرده

آسمان بعد از ظهر حوالی لنگرود

 

به تصویرهای مانده در کشو  دو ـ سه خط دستخط پاره اضافه کن !

به اضافه ی شعری که همین لحظه می خوانی

و دستی که از قطار

 بی اندازه بیرون است .

 

تیری که به آسمان شلیک شد   پرواز شد

باور نمی کنی به فکرهای بغل دستی ات نگاه کن

چکه می کند

 

بریز روی  دستهای  دامن گلدار !

با من از دیواری که کاشته ام عبور می کنی

 

همه ی  جاده ها منم

همه ی  پیچ های  مانده در برف

همه ی گلابی های فراموش شده  بر. . . گرد

بر گردیم

بر گردید

حتی خون سرخ شده برماهی تابه

می خواهم به یخچال  بر گردم

به قاب عکسی که شانه نداشت

به تفاله ای که تف می خواست

و  شعری که

 تمام شد.

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

  خسته شدم از بس که نخ دادم و گرفتم

 نخ

نخ

قر

 قر

 دوک

 گوسفند

  اسماعیل

  و آدم بهتر است به جای مسواک سیب بزند

  به سلامتی همه

 مشروط به اینکه :  ترجیح می دهم  دو ساله باشم

شکلات ، دهانم

و شیر، پستان مادریست که گریه می کند

 

انگشت اشاره توی گوش شلوارش بود

شست تا سال دیگر دنبال هفتاد هزار مرض دیگر بود چشمانش

 انسانش

و حتما دستا بالا.

 

به اشاره ی اینکه :

آب در هاون وما ...

تلو   تلو   تلو

صلاح و مصلحت و خویش

تا یادم نرفته   به اضافه ی عذر شرعیش :

خمیده بود درختی که مادرم را زایید

 

پس نصیحت می کنم :

درازتر باشید

دراز بکشید

نه مثل خیلی ها

ضمنا.

 

 

 

 

 

 

 

لطفا نظراتتان را برای هر دو کار در این قسمت بگذارید.پیشاپیش متشکرم.

+ نوشته شده در دهم فروردین 1389ساعت توسط حسين كلانتری |